تبليغاتX
احمد اکبرپور
آنطرف‌تر دنیا

جایی که خورشید کوچک می‌شود

و مثل گربه‌ای لا لا می‌کند

خانه‌ی دیو گنده ایست

که کتاب‌های کودکان می‌خواند.

 

 

+ نوشته شده توسط احمد اکبرپور در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 20:23 |
 مصاحبه  احمد اکبرپور با جام جم به مناسبت روز جهانی کودک..بهار اله بخش

 . ادبيات كودك در كشور ما سالهاست به شاخه‌اي جدي و جذاب تبديل شده است كه البته همين جذابيت (به لحاظ شمارگان بالاي آثار منتشر شده در اين حوزه) باعث بروز آفتهايي نيز شده است. احمد اكبرپور ازفعالان اين عرصه است كه در گفتگويي به چالشهاي پيش روي ادبيات كودك و نوجوان پاسخ مي‌گويد.

وضعيت ادبيات کودک و نوجوان را در حال حاضر چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

در حال حاضر ادبيات به طور خاص و عام، مظلوم است و شرايط دشواري را مي‌گذراند، اما وضعيت ادبيات کودک به مراتب بغرنجتر و بدتر است، به دليل اين‌که حتي قشر فرهيخته و اهل قلم ما نيز اين حيطه بنيادين را جدي نگرفته‌اند.
جدي نگرفتن ادبيات کودک و نوجوان دقيقا مثل اين است که ما بدون داشتن تيم فوتبال نوجوان و جوان انتظار داشتن تيم ملي قدرتمندي داشته باشيم که اين غيرممکن است. اگر در كشوري وضعيت آموزش براي اين رده‌ها مهيا نباشد چگونه مي‌توان به پيشرفت ادبيات اميدوار بود؟

به نظرشما ادبيات كودكان حتماً بايد حامل پيامهاي آموزشي و اخلاقي به مخاطبانش باشد؟

به محض اين‌که صحبت از ادبيات کودک و نوجوان مي‌شود، نا خودآگاه يک ذهنيت آموزشي، تربيتي و تعليمي‌در مخاطب ايجاد مي‌شود. همه مي‌پرسند که اگر بچه اين کتاب را بخواند چه چيز عايدش مي‌شود و چه چيزي ياد مي‌گيرد. شما شعر‌هاي قديمي‌ و کودکانه خودمان را در نظر بگيريد. مثلا همين اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره اين نوع شعر‌هاي کودکانه که در ادبيات به نام هيچانه معروف است نه معني درست و حسابي دارد و نه منظور خاصي. ولي همه ما با اين هيچانه‌ها بزرگ شده‌ايم و زندگي کرده‌ايم، اما همين هيچانه‌اي که هيچ بار آموزشي يا تربيتي خاصي ندارد، در طول تاريخ باعث شده است بچه‌ها دستشان را به هم بدهند و با بازيهاي کودکانه، قوانين اجتماعي را ياد بگيرند. متاسفانه ما اصلاً به اين موضوع فکر نمي‌کنيم که با قرار دادن اين کودک در هجوم بي‌امان اين مقدار اطلاعات و مطالب آموزشي ذهن کودک را از فضاي کودکي و خردسالي خارج مي‌کنيم. اين مساله به ذهنيت سوء استفاده گري برمي‌گردد که بزرگسال از کودک و نوجوان دارد.

يعني معتقديد که تنها استفاده کودک از ادبيات بايد لذت از متن باشد؟

منظورم اين است که هر وقت ادبيات ناب خلق مي‌شود، ذات آموزش، پرورش و تعليم هم در آن وجود دارد، اما نه به صورت مستقيم و معلم گونه.
خود ما وقتي دلمان مي‌گيرد، ديوان حافظ را باز مي‌کنيم در‌حالي‌كه در آن لحظه دنبال يادگيري چيز خاصي نيستيم يا مثلا اگر يك رمان تاريخي را مي‌خوانيم، در پي فراگرفتن تاريخ نيستيم بلكه فقط به دنبال لذت از يک متن هستيم. قسمت تاسف برانگيز ماجرا اين است که اين حق، يعني حق استفاده از لذت متن، براي ما محفوظ است، اما ما در کمال بي‌رحمي اين حق را از کودک سلب مي‌کنيم. نيچه مي‌گويد: ما هنر را داريم که از فرط واقعيت خفه نشويم. متاسفانه ما به محض اين‌که به حوزه کودک و نوجوان وارد مي‌شويم، ذهنيت اقتدارگرا و تعليم مدار را وارد گود مي‌کنيم.
کافي است نگاهي به واحد‌ها و کتابهاي درسي مدارس بيندازيم؛ تعليمات اجتماعي، تعليمات ديني، علوم تجربي و غيره؛ همه کودک را تحت تعليم قرار مي‌دهند و وقت بسيار زيادي از ساعات درسي کودک و نوجوان را پر مي‌کند، اما ساعات اختصاص داده شده به ادبيات متاسفانه در حدي نيست که کودک را اقناع کند. در خانه هم کودک با آموزش‌ها و نکات تربيتي و امرونهي بزرگتر‌ها رو‌به‌روست، اما همين که اراده کند نيم ساعت به مقتضاي سنش به خواندن شعر يا داستان مشغول شود، کودک را با سيلي از آموزه و پيام و تعليم مواجه مي‌کنيم، اما قسمت بدتر ماجرا اين است که نويسندگان کودک و نوجوان هم جدا از اين ماجرا نيستند. عليرغم اين‌که آنها خودشان هم مي‌دانند محصول کار آنها قرار است يک درصد باقيمانده از کل وقت کودک را که به آموزش اختصاص دارد پر کند، باز هم از بالا به خواننده يعني کودک نگاه مي‌کنند.
مهم اين است که در روايت درست رو‌به‌روي کودک قرار بگيريد، نه بالاي سر او. به جاي نصيحت و آموزش فکر کنيد مي‌خواهيد قاعده يک بازي را شکل دهيد و با او وارد بازي شويد. درست مثل اين‌که رو‌به‌روي کودک نشسته‌ايد و مي‌خواهيد کودکانه با او بازي کنيد. شما مجبوريد خم شويد و به کودک سواري بدهيد و مثل او بچگانه رفتار کنيد. در نوشتن هم وضع به همين صورت است. معمولا نويسندگان تازه کار در حوزه کودک و نوجوان يکي دو سال طول مي‌کشد تا از ذهنيت نجات کودکان و نوجوانان جهان بيرون بيايند. در صورتي‌که لازم نيست با داستان، ما کسي را نجات دهيم. کافي است که لبخندي بر لب کودک بنشانيم و همين‌اندک زمان باقيمانده او از زندگي روزانه‌اش را با لذت پر کنيم.
نويسندگان ما بايد به اين اعتقاد برسند که با اين زاويه ديد امروزي ما، هيچ وقت ادبيات کودک و نوجوان شکل نخواهد گرفت و تنها خروجي آن يک سري کارهاي تعليمي‌بيش نيست.

با توجه به استقبال بي‌نظير نوجوانان از کارهاي فانتزي خارجي، به نظر شما چرا نويسندگان ايراني کمتر در اين زمينه کار کرده‌اند؟

فعلا در ايران 80 درصد رمانهاي نوجوان، رئال جدي است و اثر فانتزي يا طنز بسيار کم نوشته مي‌شود. در‌صورتي‌که 90 درصد آثار برگزيده جهان درزمينه کودک که آثار ماندگاري هم بوده‌اند، اصلا در حوزه رئال نيست. البته آن به اين معني نيست که کار رئال کار خوبي نيست، اما توجه کنيد که کثرت آثار تنها در يک حوزه چه اتفاقاتي را در پي دارد.
ما ايراني‌ها از معدود ملتهاي شوخ و بذله‌گوي دنيا در حوزه شفاهي هستيم، اما به محض اين‌که پاي کتابت پيش کشيده مي‌شود، به طرز وحشتناکي خشک و عبوس مي‌شويم. امروز طنز در زندگي ما تنها به اس ام اس‌ها و گپ‌هاي دوستانه منحصر شده است. در صورتي که محال است از يک کار طنز استقبال نشود؛ البته اگر عرضه ادبي خودش را داشته باشد. شما تلويزيون و کارهاي طنزش را در نظر بگيريد. حتي ضعيفترين کار طنز اغلب در اذهان ماندگار بوده و نسبت به تعداد بينندگان کارها تا حدودي موفق بود‌ه‌اند. در مورد کودک و نوجوان هم همين مساله به خوبي به چشم مي‌خورد. در صورتي که در غالب آثار موفق کودک و نوجوان رگه‌هايي از طنز ديده مي‌شود. البته ريشه‌هاي اين مساله به تاريخ ما باز مي‌گردد. اين که از زمانهاي دور وقتي که نويسنده شروع به نوشتن مي‌کرد، چنان به پند و‌اندرز خواننده مشغول مي‌شد که جايي براي طنز يا فانتزي در متن باقي نمي‌ماند. اين موضوع بعد از اسلام هم ادامه داشت و تا امروز هم هنوز ما جرات نمي‌کنيم در نوشتن، از حيطه جدي نويسي خارج شويم.
در قالب رئال تا دلتان بخواهد مي‌شود‌ اندرز داد و نصيحت نوشت. اندرز نويسي متاسفانه هنوز پايش را از ادبيات امروزمان هم بيرون نکشيده است در‌حالي‌که در قالب فانتزي يا طنز اين موقعيت کمتر پيش مي‌آيد. اصولا فانتزي به يک نگاه همدل با بچه‌ها و‌ ايجاد شگفتي در کودک نياز دارد وبا توجه به ذهنيتي که قبلا هم در موردش صحبت شد، نويسنده ما ترجيح مي‌دهد اصلا وارد دايره طنز يا فانتزي نشود. نتيجه اين‌که ما فانتزي را ناديده مي‌گيريم و کودک را از لذت خواندن آن محروم مي‌کنيم.

به نظر شما علت عدم استقبال کودکان از آثار ايراني چيست؟

متاسفانه من خودم هم در نمايشگاه کتاب شاهد اين موضوع بوده‌ام. شايد يکي از دلايل اين‌که از کتابهاي ما حتي کارهايي که برنده جوايز بهترين کارها در داخل و خارج از کشور بوده‌اند استقبال شاياني نمي‌شود، عدم توزيع درست کتاب در سطح کشور است. با اين شمارگان و اوضاع شبکه توزيع کتاب، کتابها اغلب فقط در تهران به بازار عرضه مي‌شود. مثلا دوستان من در شهر خودمان شيراز نمي‌توانند کتابهاي مرا در دسترس داشته باشند، اين است که جامع زياد با کتاب و نويسنده ايراني آشنا نمي‌شود. و بالطبع استقبال چنداني هم صورت نمي‌گيرد.

به نظر شما طرح چه مواردي در ادبيات کودک نامناسب است؟

به نظر من هيچ محدوديتي در اين مورد وجود ندارد. مهم اين است که زبان و قاعده کار را ياد بگيريم.
مي‌توانيم با تعدد موضوعاتي که براي کودک طرح مي‌کنيم، ذهن کودک را در مورد پديده‌ها و اشخاص متفاوت تقويت کنيم. کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، کتابي به نام سکه طلا منتشر کرده که يک داستان ترجمه و مربوط به امريکاي لاتين است. داستان اينطور شروع ميشود: خوان دزدي مي‌کرد. خوان قدش خميده بود چون هميشه ناچار بود دزدي کند...
ببينيد نويسنده چقدر ساده و کودکانه طرح موضوع مي‌کند و کودک را با يک دزد آشنا مي‌کند. در صورتي‌که اگر ما بخواهيم براي بچه‌هاي عقب مانده ذهني مان هم بنويسيم اينقدر ساده و با زبان کودکانه نخواهيم نوشت. نمي‌دانم ما چطور درباره کودک فکر مي‌کنيم که اينطور و با اين زبان متکلف برايشان داستان مي‌نويسيم.

به نظر شما خود کودکان در پيشرفت ادبيات کودک چقدر مي‌توانند موثر باشند؟

متاسفانه هنوز در ايران هيچ جاي مشخصي براي انعکاس نوشته بچه‌ها وجود ندارد. در صورتيکه کارهايي که خارج از کشور در اين رابطه انجام شده که بسيار موفق بوده‌اند.
مثلا نامه‌اي به خدا که در ميان آثار کودکان شرکت‌کننده کارهاي فوق‌العاده‌اي ديده مي‌شد که حسادت مرا برانگيخت.
حتي نويسنده بزرگسالش هم نمي‌تواند اينقدر زيبا حرف بزند.
ما بايد ياد بگيريم کمي به چيزهايي که بچه‌ها دوست دارند احترام بگذاريم اين وسط شعف بچه‌هاست که به فراموشي سپرده مي‌شود. ما عملاً هيچ اعتمادي به شخصيت، توانايي‌ها، تخيل و نوشته‌هاي بچه‌هايمان نشان نمي‌دهيم. اصلا جرات نمي‌کنيم يک بار هم تريبون را بدست بچه‌ها بدهيم. يکبار هم يک صفحه از روزنامه را بدهيم دست خود بچه‌ها، آثار و نظرهاي خودشان را بنويسند. بگذاريم از دنياي خودشان بگويند.
بچه‌ها هم در نظر دادن در مورد ادبيات مربوط به خودشان و هم با خلق اثر در پيشرفت ادبيات اين حوزه خاص مي‌توانند فعال باشند. خود من قبل از چاپ داستان‌هايم، لا اقل از چهل _ پنجاه نوجوان شاخص براي خواندن و نقد داستانها کمک مي‌گيرم.

بنظر مي‌رسد بچه‌هاي امروز که با امکانات بيشتر و ملاحظات بيشتري از سوي خانواده و حتي جامعه تربيت مي‌شوند، پذيرش موضوعات غمناک را ندارند. بعضي از داستان‌هاي شما بچه‌ها را با مرگ و موضوعات غم‌انگيز مواجه مي‌کند، بنظر شما مواجه کردن کودک با اين‌گونه داستانها و طرح موضوعات غم‌انگيز شرايط خاصي براي کودک ايجاد نمي‌کند؟

بنظر من هر اثري بالاخره فضاي شادي آور يا غم‌انگيز دارد. وقتي شما به کودک اعتماد مي‌کنيد، بايد هم از دزد بگوييد و هم از فرشته‌هاي آسمان، اما متاسفانه ما مي‌خواهيم هميشه موضوعات و اتفاقات رويايي به او نشان دهيم.
کودک حق دارد همه چيز را بداند مثلاً در رمانهاي رئال نوجوان خارجي، وجه غالب، وضعيت بچه‌اي را نشان مي‌دهد که پدر و مادرش طلاق گرفته‌اند. ما در ايران جرات نمي‌کنيم سراغ اين موضوع برويم؛ چرا؟ مي‌ترسيم که کودک را غمگين کنيم. مگر قرار است آدم هميشه شاد باشد؟ چه اشکالي دارد؟
کودک هم بايد در فضاي‌اندوه نفس بکشد و تجربه کند. درست مثل يک بزرگسال.
تازه، مگر کودک همين مطالب را از رسانه‌هاي جمعي نمي‌گيرد؟
مگر در اين موارد کم صحبت مي‌شود؟ موضوعات غمناک، چيزهايي هستند که کودک در همه جا با آنها سر و کار دارد، مي‌بيند، مي‌شنود و لمس مي‌کند. کودک اصلا در محيط زندگي هم با همين موضوعات درگير است.
اين حرف نزدنها، فقط پنهانکاري است چون بچه‌ها بنوعي خودشان را با کمبودها و ديگر مسائلي که در داستان رخ مي‌دهد پيدا مي‌کنند. اما منظور اين است که کودک همين مطلب را بايد از ديدگاه هنري رسانه‌اي به نام ادبيات هم دريافت کند. بهتر است خودمان را گول نزنيم، در ادبيات کودک و نوجوان هم بايد تعدد موضوع حتي موضوعات غم‌انگيز را داشته باشيم همانطور که بايد تعليق، قالب و تمام قواعد ادبي را رعايت کنيم. اصلا قرار نيست چون با مخاطب کم سن و سال طرف هستيم، همه چيز را ناديده بگيريم و تمام ضعفهاي خودمان را به خردسال بودن مخاطب نسبت بدهيم

+ نوشته شده توسط احمد اکبرپور در دوشنبه یکم آبان 1385 و ساعت 1:42 |


Powered By
BLOGFA.COM