تبليغاتX
احمد اکبرپور

مصاحبه احمد اکبرپور با روزنامه شرق –شنبه 16/اردیبهشت/1385 شماره 752

از نلی محجوب

شما در زمینه فضاهای داستانی تجربیات مختلفی دارید.درباره این گونه نوشتن بگویید. آیا صرفا سوژه ها را در نظر میگیرید یا مخاطب را هم مد نظر قرار میدهید؟

کسانی که برای کودک و نوجوان مینویسند مرتب با این گونه سوالات مواجهند در حالی که همین سوال را از نویسندگان بزرگسال هم میتوان  .پرسید ولی کمتر پرسیده میشود شاید این گونه سوالات ناخودآگاه نوشتن را برای این حوزه دارای ارزش کمتری میداند و به گونه ای آن را سفارشی محسوب می کند. فکر کردن به مخاطب و حوزه های سنی ،طبیعی است که قبل از نوشتن ذهن را به خودش مشغول کرده باشد ولی در موقع نوشتن و خلق یک اثر، مهم شکل گرفتن فرم وساختار وادبیت یک متن است . البته ذهن به طور ناخودآگاه  به این مسائل توجه دارد ولی به گونه ای نیست که هنگام نوشتن مخاطب رو به روی نویسنده نشسته باشد. همین طور که یک شاعر اطلاعاتی در مورد وزن وآهنگ کلام دارد ولی هنگام سرایش یک شعر این عوامل به طور ناخودآگاه شکل می گیرند و لازم نیست که شاعر تمام توجهش معطوف به عروض وقافیه و وزن وآهنگ کلام باشد که  اگر اینگونه هم باشد ما با شعری مصنوع و غیر تاثیرگذار مواجهیم.

من هیچ سوژه ای را برای کودک ونوجوان ممنوع نمیدانم بلکه مهم ارائه و شکل اجرای داستانی آن است . نوع نگاه از بالا باعث میشود که نویسنده خودش را در مقام معلم ومربی و... بگذارد و با ذهنیتی آموزشی وتعلیمی با مخاطب کودک ونوجوان برخورد کند . با اینکه میدانم چقدر وظیفه معلم، مربی وسیاستگزار و...سنگین است و آنها به اقتضای کار ناچار به چنین نگاهی هستند  اما کار ووظیفه ادبیات خلق دنیایی پر از شور ونشاط وهیجان است که نویسنده در یک بازی دو طرفه با مخاطب آن را ارائه می دهد . نیچه می گوید: "ما هنر را داریم تا از فرط واقعیت خفه نشویم." باور کنیم که کودک و نوجوان به اندازه کافی با واقعیت هایی از نوع خودش –آموزش، نصایح معلم، پدر، مادر و...- مواجه است. مگر من بزرگسال وقتی به سراغ حافظ می روم یا رمانی را به دست میگیرم  میخواهم نکته ای آموزشی یاد بگیرم یا چیزی به معلوماتم اضافه شود؟لا اقل هنگام خواندن آرامش روحی ولذت خواندن از همه چیز مهمتر است هر چند همه چیز های بالا را ممکن است به آدم بدهد.

 

 

درشب به خیر فرمانده فضا کاملا خاص کودک واز دید او و با نگاهی ضد جنگ شکل گرفته . در خصوص چگونگی نگارش این کتاب بفرمایید.

 

انگیزه نوشتن این کتاب به خاطر مسابقه ای بود که دفتر کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) و شورای کتاب کودک برگزار کرده بود . برای من تجربه منحصر به فردی بود زیرا سوژه مشخص بود ولی در مورد اجرا هیچ محدودیتی نداشتیم . جنگ همیشه برای من غیرقابل فهم بوده است و تاثیر مخرب آن بر روی همه و به خصوص کودکان همیشه آزارم داده است . البته دیدگاه من نسبت به جنگ و دفاع از خاک با دیگران تفاوت دارد. در این اثر سعی کرده ام چهره کریه جنگ را از زاویه ذهنیت و دنیای کودکانه ای به تصویر بکشم که خودش قربانی آن شده است "شب به خیر فرمانده" اثبات این نکته برای خودم بود که میتوان برای کودکان از مسائل مهمی چون جنگ نوشت و ادبیت اثر را حفظ کرد و به دام شعار و شعارزدگی نیفتاد. همین طور در کتاب امپراطور کلمات نیز صحبت از مرز و خط وخطوط است و جنگ هایی که بر سر این مسائل اتفاق افتاده  وشخصیت های داستانی من که باید در عالم تخیل از این همه خط وخطر بگذرند وخود را به کشوری درگیر جنگ برسانند و به یاری یکی دیگر از شخصیت های قصه بروند. داستان شب به خیر فرمانده اگر تصویر گری مرتضی زاهدی را نداشت شاید به این اندازه مورد توجه قرار نمی گرفت که در فاصله چند ماه پس از چاپ چند پیشنهاد ترجمه به شورای کتاب کودک برسد  که ظاهرا ترجمه خانم اسکندرانی مورد پسند بیشتری قرار گرفته است.

 

 

یک نویسنده چقدر باید مخاطب خود را از منظر روانشناختی  و جامعه شناختی بشناسد ودر نظر بگیرد؟

 

نوشتن برای کودک ونوجوان اگر با نگاهی آموزشی نباشد و ادبیت کار مد نظر باشد شرکت در یک بازی دو طرفه است. به قول معروف قواعد بازی را رعایت نکنی از دور خارج می شوی . داشتن اطلاعات روانشناختی و جامعه شناختی برای هر نویسنده و هنرمندی الزامی است و اختصاس به نویسندگان این حوزه ندارد. البته شناخت مخاطب باز هم نباید به این معنی باشد که محدود بشویم و فقط در حیطه ای بنویسیم که فعلا مورد نیاز ذهنی وعاطفی آنها است بلکه یک نویسنده  و هنرمند خلاق باید کشف ذهنیت ها و دنیاهای تازه را مد نظر قرار دهد و در واقع افق نگاه مخاطب را وسعت ببخشد. نکته دیگر اینکه نویسنده جدا از مخاطب نیست و در وهله اول لازم است  خودش به کشف و شهود ذهنیت ها و فضاهای تازه عادت کند    و یادش باشد که امتیاز خاصی نسبت به مخاطب نداردجز اینکه در عرق ریزی روح تلاش بیشتری باید داشته باشد.

 

 

فکر میکنید در آثار حوزه کودک ونوجوان تا چه حد مجال استفاده از فرم های جدید داستانی وجود دارد؟

 

اگر اثری بتواندخودش را تا مقام ادبیات بالا بکشاند فرقی نمی کند که برای چه گروه سنی نوشته شده باشد . مگر بزرگترها آثار سنت اگزوپری ،رولد دال یا سیلوراستاین را نمی خوانند؟ کتاب "امپراطور کلمات با شگردهای جدید داستانی و ساختاری نو توام است  وجزئ چند کتابی بود که به عنوان نامزد جایزه پکا در بخش کودک و نوجوان قرار گرفت. عده ای از داوران اعتقاد داشتند این اثر مخاطب چندانی نخواهد داشت ونوجوانان مشکل می توانند با آن ارتباط برقرار کنند اما رویکرد نوجوانان چیز دیگری بوده است که چاپ سوم این کتاب به اتمام رسیده  ومنتظر چاپ چهارم آن برای نمایشگاه کتاب هستم . به قول فیلیپ پولمن داستان نویس بزرگ نوجوانان "این نویسنده است که باید احساس نیازرا در مخاطب به وجود بیاورد ." این احساس نیاز شامل فرم های جدید داستانی و موضوعات تازه و بکر است . با این حساب نمی توان هیچ محدودیتی را در ارائه فرم های نو برای این حوزه تصور کرد و از لحاظ منطقی هم اگر نگاه کنیم کودک و نوجوان نسبت به بزرگسال کمتر گرفتار عادت های ذهنی و رفتاری شده است و آمادگی بیشتری برای دریافت فضا های تازه و فرم های نو دارد.

 

 

   به نظر می رسد کودکان ونوجوانان مابه آثارطنز و فانتزی گرایش بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده اند.به نظر شما علت چیست؟

 

یکی از دلائل عمده اش این است که چنین کتاب هایی اخیرابیشتر ترجمه و چاپ شده است.

در فانتزی وطنز برعکس آثار رئال کمتر فرصتی برای آموزش وپند و اندرزهای مستقیم وجود دارد و نویسنده کمتر در نقش معلم و مربی ظاهر می شود. فضای غالب آثاری که ما می نویسیم خصوصا در حوزه نوجوان رئال است و کمتر به طرف فانتزی و طنز گرایش داریم. طنز اما مقوله دیگری است که چه در حوزه کودک ونوجوان و چه در حوزه بزرگسال جای خالی آن به شدت احساس می شود. استثنای نویسندگان نوجوان مرادی کرمانی  است  که طلسم کار را به خوبی شناخته است و مخاطب با لبی خندان به مطالعه آثارش می نشیند ومحمدرضا شمس نیز  در بعضی آثارش  و همچنین  شهرام شفیعی. کتاب تئوریک وبسیار ارزشمند "فانتزی در ادبیات کودک " تالیف آقای محمد محمدی  نیز باعث نشده است که نه خودش و نه دیگران  این حوزه را جدی تر بگیرند وآثار بیشتری را در این زمینه خلق کند .گرایش نوجوانان به طنز وفانتزی آن هم در نوع خارجی اش هشداری جدی برای ما نویسندگان است که کمی واقع بینانه تر دور هم بنشینیم و با داشتن گنج بی پایانی چون هزار و یک شب و دیگر متون کهن به فکر خلق آثاری فانتزی با هویت بومی باشیم

 

 

شما به عنوان یک مولف چقدر برای آگاهی از آثارترجمه در حوزه داستان نقد و نظریه های ادبی تلاش می کنید؟

 

من از وضعیت دیگر نویسندگان اطلاع زیادی ندارم ولی خودم قبل از اینکه نویسنده باشم یک کارمندم و وظایفی را باید انجام دهم تا اموراتم بگذرد. با حق التالیف 10 درصد پشت جلد هم کمتر نویسنده ای به طور حرفه ای می تواند نوشتن را دنبال کند. با این مقدمه می خواستم بگویم در فرصت کمی  که برایم باقی میماند غیر ممکن است کتاب خوبی در حوزه داستان چه تالیف وچه ترجمه  از قلم بیندازم  و مطالعه نکنم اما در مورد آثار تئوریک  نقد و نظریه که خوشبختانه در این سالها زیاد شده من بدبختانه کمتر فرصتی برای مطالعه جدی آنها دارم اما دو نشریه .

پژوهشنامه" و"کتاب ماه " کودک و نوجوان را در هر وضعیتی مطالعه می کنم تا از احوالات نقد و بررسی به طور کامل دور نباشم                                   

 

 

به نظر شما به کار گیری سبک و سیاق نویسندگان موفق و صاحب نام می تواند در پیشبرد ادبیات داستانی کودک ونوجوان نقشی داشته باشد؟

 

سبک و سیاق هر نویسنده حتی اگر داخلی هم باشد بر اساس عوامل زیادی مانند تفاوت های فردی تجربه ها ودنیای خاص ذهنی اش  شکل گرفته است چه برسد به نویسنده خارجی که حتی محیط جغرافیایی و آداب و رسومش با ما فرق دارد.سبک وسیاق نویسندگی هر فرد عمیقا ریشه در دنیای ذهنی اش دارد و اگر کسی بخواهد او را تقلید کند  چون از نیاز و ذهنیتی درونی شکل نگرفته چندان تاثیرگذار نمی شودواصالتی پیدا نمی کند. طبیعی است که مطالعه آثارنویسندگان بزرگ وصاحب نام بسیار راهگشاست  و می تواند افق ذهنیت نویسنده جوان و تازه کار را گسترش دهد اما تقلید و استفاده  از سبک و سیاق آنها خطر بزرگی است که خودشان هرگز نتوانند به سبک و سیاقی دست یابند که از تجربه ها و ذهنیت های خودشان شکل گرفته است و نتوانند اثری خلق کنند که پاره ای از وجودشان باشد.

 

 

کتاب امپراطور کلمات موفق شده در زمره دریافت کنندگان دیپلم افتخار IBBY در پکن قرار بگیرد.درخصوص ویژگی های این کتاب و دلیل انتخاب آن بگویید.

 

دلیل انتخاب کتاب را باید از خودشان پرسید. ویژگی عمده این اثر تخیل و به تعبیری ستایش از تخیل است. حتی کلمات و جملات نیز جان می گیرندو در هیئت شخصیت هایی زندگی میکنند.شیوه های نو وامروزی داستان نویسی به همراه استفاده از فرم های کهن تری مانند داستان در داستان باعث شد که من در هنگام نوشتن  عرصه ای مناسب برای تخیل داشته باشم و هیچ محدودیتی در بسط و گسترش آن احساس نکنم و اگر بیشتراز اینها نتوانسته ام پیش بروم ازعدم بضاعت خودم بوده است نه اینکه بخواهم ملاحظه درک وفهم نوجوانان را کرده باشم. در این کتاب نویسنده هم یکی از شخصیت های داستان است بدون آنکه قدرت مطلق داستان باشد.جالب است که در بعضی موارد حتی شخصیت ها پیشنهادش را هم نمی پذیرند و بر خلاف میلش کارهایی انجام می دهندو به صلاح خود روال داستان را پیش می برند."امپراطور کلمات" یک اثر ادبی است که درونمایه سیاسی دارد اما سیاست زده نشده است وبه اعتقاد خیلی از منتقدین به خوبی روی لبه تیغ راه رفته است.

 

 

آیا شما سعی دارید در داستان به یک عنصر داستانی به شکل غالب اهمیت بدهید. در داستان "من نوکر بابا نیستم"عنصر روایت شکل عمده داستان را می سازد و یا در "شب به خیر فرمانده "داستان بر اساس دیالوگ (روایت اول شخص) پیش میرود. اینها عمدی بوده یا به ضرورت داستان شکل گرفته است.

 

 

به نظرم هر سوژه آنقدر جنب وجوش وتکاپو داردکه تا حد و حدود زیادی فرم مورد نظرش را بتواند مشخص کند .

اگر نویسنده در مواجهه با یک سوژه خویشتن داری به خرج بدهد و مدتی صبر کند تا گرد و غبارها فروکش کند راحت تر می تواند بنویسد و کمتر دغدغه فرم خاصی دارد چرا که این دو تفکیف  ناشدنی هستند و هر سوژه فرم خاص خودش را به همراه می آورد. در بازنویسی های مکرر هم خطاهای احتمالی ناخودآگاه رفع ورجوع می شود واثر می تواند فرم نهایی خودش را پیدا کند . در داستان "من نوکر بابا نیستم"فضا روستایی  است وسعی من در شخصیت پردازی بود . به همین خاطر هر فصل را از زبان یکی از راویان می شنویم تا تحول کودکی را نشان بدهم که یک فرد گوشه گیر و ساکت است وبه خاطر مسائلی که برایش رقم می خورد ناچار می شود در سرنوشتش دخالت کند وبعد از آن به گونه ای دیگر با دنیا مواجه می شود . در"شب به خیر فرمانده" با یک پسربچه مواجهیم که در بمباران یک پایش را از دست داده ومادرش نیز کشته شده است . بجه با تصویر مادر در قاب عکس دیالوگ برقرار می کند وبه او می گوید می خواهد انتقام اورا از دشمن بگیرد. در واقع دیالوگ بچه با خودش است در برخورد با دشمنی فرضی که کودکی همسن وسال خودش است واو نیز پایش را از دست داده وبرای گرفتن انتقام آمده است . همین طور در "قطار آن شب" که یکی از آثار فرم گرا محسوب می شود تنهایی و انتظار دخترک فرم وفضای مناسب خودش را ساخته است.

 

 

آیا مخاطب محوری نقش مخربی در آثار نویسنده بر جا می گذارد؟

 

مخاطب محوری همیشه هم بد نیست خصوصا برای نویسندگانی که می توانند آثار پرفروش (best seller)   خلق کنند . لااقل برای بهتر شدن  وضعیت مطالعه و کتاب خوانی  در کشور ما یک غنیمت است. منظورم ازپرفروش آثار سطحی و به تعبیری عامه پسند نیست بلکه حلقه گمشده ای است که می تواند رابطه بین ادبیات جدی و سطحی باشد.  این کتاب ها که معمولا عاری از توانمندی های ادبی نیستند می توانند مخاطب عمده ای را به خود مشغول کنند و طیف کتاب خوان را گسترش دهند. در خیلی از کشورها کتاب های عمده ای که مورد توجه نوجوانان  قرار گرفته حلقه واسطه ای  بین کتاب های منحصر به فردی چون شازده کوچولو و " آلیس در سرزمین عجایب " وآثار سطحی و روزمره است. درست است که مخاطب محوری و نه مخاطب شناسی می تواند نویسنده را از خلق یک اثر اصیل و خلاقه دور کند ولی اگر نویسنده یا نویسندگانی به آن توجه کنند خدمت بسیار بزرگی کرده اند و با رشد و توسعه کتاب خوانی قطعا تیراژکتاب های جدی ادبی رونق بهتری می گیرد. فعلا اوضاع واحوال مطالعه آنقدر بیمار است که اگر یکی دوتا عقب گرد به قصد بهتر شدن باشد به نظرم اشکال چندانی ندارد.  

 

 

زبان کودک واژگان محدود او وفضاهایی که می شناسد با فضای نوجوان متفاوت است. به نظر شما چرخش نویسنده در این دو حوزه نگارش چه وضعیتی را به دنبال خواهد داشت؟

 

داستان نویسی برای کودک به مراتب مشکل تر از داستان نویسی برای نوجوانان است که واژگان محدود و همین طور تجارب محدود از جمله این عوامل است اما همین محدودیت ها می تواند باعث خلاقیت بیشتر نویسنده  شود.

زیبایی بازی فوتبال که تب آن سراسر جهان را فرا گرفته به خاطر محدودیت هایی است که به فرض بازیکن نمی تواند با دست توپ را بگیرد یا فلان حیطه آفساید است و...

نویسنده ای که برای کودک می نویسد با ذهن هایی سر وکار داردکه آماده پذیرش ها نوع فرم وقضای تازه است.

احمدرضا احمدی می گوید:"من حرف هایی دارم که فقط شما بچه ها باور می کنید." برعکس دیدگاهی که اعتقاد دارد نویسنده یا باید برای کودک بنویسد و یا برای نوجوان  من فکر می کنم نویسنده ای که برای هر دو حوزه می نویسد این تغییر وضعیت می تواند در شناخت بهتر هر دو حوزه به او کمک کند. من بیشتر برای نوجوانان نوشته ام ولی دوسه کاری که برای کودک انجام دادم تجربه بسیار لذت بخشی برایم بود و اگردوباره سوژه کودکانه ای ذهنم را مشغول کند کوتاهی نمی کنم.

 

 

از شکل گیری انجمن داستان نویسان کودک و نوجوان فارس و فعالیت های آن بگویید و در صورت امکان مقایسه ای در خصوص این گونه فعالیت ها در تهران و شهرستان ها بفرمایید.

 

انجمن داستان کودک و نوجوان فارس از یک سال پیش و با همکاری حوزه هنری فارس شکل گرفت. فعالیت های مربوط به ادبیات کودک ونوجوان در تهران متمرکز است و جلسات محدودی هم به همت خانم نفیسی و دوستانش در اصفهان. شیراز که شاعران ونویسندگان بزرگسالش در کشور شاخص هستند حیف بود که در کنارشان چنین جمعی شکل نگیرد. جلسات به شکل کارگاهی اداره می شود و حدود 20 نفر هستیم که مشق داستان نویسی برای کودک و نوجوان می کنیم. یک بار که محمدرضا یوسفی را به شیراز دعوت کرده بودیم بسیار ذوق زده شده بود که در جایی غیر از تهران و در چنین جلسه ای تعداد قابل توجهی نویسنده کودک ونوجوان وجود دارد.متاسفانه در شیراز هم مانند بیشتر شهرستان های کشور ناشری که کتاب های کودک ونوجوان را با کیفیت تصویر گری خوب ومتن های غیر کلیشه ای چاپ کند وجود ندارد وروال غالب تولید کتاب هایی است که به بازاری شهرت دارد ودر واقع شنگول ومنگول و سیندرلایی است که با بدترین تصویرگری و کیفیت متن چاپ می شود وسوپرمارکت ها ودکه ها را رنگ می کند. به هر حال انجمن داستان نویسان کودک و نوجوان فارسی که عمری یک ساله دارد موفق عمل کرده است و آثار اعضا توسط انتشارات معتبری چون علمی وفرهنگی ،شباویز و افق مورد پذیرش قرار گرفته است و امیدواریم تاچند سال آینده بتواند کانون وقطب دیگری را به جز تهران برای این گونه فعالیت ها مطرح کند. هر چند نویسندگان ومنتقدین بزرگسال به طور مستقیم درگیر فعالیت های مربوط به ادبیات کودک نیستند اما حضور آنها باعث شده است سطح نوشته هایی که به نقد و نظر آنها می رسانیم بالا باشد . انصافا خیلی از این دوستان به رغم مشغولیت از هیچ گونه همکاری با ما کوتاهی نکرده اند که از همین جا سپاس ویژه را به همه آنها تقدیم می دارم ودوستانی که بیشتر زحمتشان داده ایم چون شاپور جورکش ،ابوتراب خسروی، شهریار مندنی پور، کیوان نریمانی، محمد کشاورز و شهلا پروین روح  شایسته سپاسی مضاعف هستند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد اکبرپور در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 17:20 |

سرگذشت من             احمد اكبرپور

خيالتان را راحت كنم من از آن دسته نويسنده ها نبوده ام كه توي قنداق يا وقت گاگاله هم توي خط شعر و داستان بوده اندبلكه بر عكس تا سن نوزده سالگي از لحاظ ادبيات بطور كامل در تعطيلات بودم.تا قبل از اين نيمچه آرزويي براي گرفتن پست و منصبي داشتم و به تعبيري روياهايم سياسي بود. به خاطر قبولي در دانشگاه شهيد بهشتي با چند هم اتاقي ناباب محشور شدم. بعد از مدتي به جاي اينكه حواسم به كتاب هاي روان شناسي باشد مجذوب شور وشوق آنها نسبت به شعر وداستان شدم. خانم دكتر فردوسي پور هم بر خلاف لبخندها يش در تلويزيون چنان ابهت استرس آوري داشت كه من سفت و سخت به دامان امن ادبيات چسبيدم و يكي از تفنگچي هايش شدم.

كودكي هايم هر چند در محيط خشن آن سال هاي روستايم"چاه ورز" گذشت ولي سرشار ازبازي با خاك و شن و آب بود. صداي تاق وتوق تفنگ ياغي ها و هايهوي درگيري ها هيجان بيشتري به بازي هايمان مي داد و هر پشت و پناهي جايي براي قايم باشك واقعي مي شد.

يكي از معلم هاي دوران دبستان وقتي به شهر مي رفت در قبال پولي كه جمع كرده بوديم برايمان "كيهان بچه ها" مي خريد. گاهي بدليل مسائلي رفتنش دو سه هفته اي به تاخير مي افتاد. در اين شرايط همگي در مورد سرنوشت "پينوكيو" بحث و مجادله مي كرديم كه بعضي وقت ها به دعوا كشيده مي شد. وقتي دو سه شماره با هم به دستمان مي رسيداز هيجان مي لرزيديم و اگر كسي جيغ مي كشيد مي فهميديم كه حدس و تخيلش در مورد پينوكيو درست از آب در آمده است.

سال هاي راهنمايي سراسر فوتبال بود و كوهنوردي و اندكي ولگردي. تيم فوتبا لي داشتيم به نام "تكاور" كه مربي سرپرست بازيكن كاپيتان و.... خودم بودم. ماهي يكي دو تا مسابقه با دهات اطراف داشتيم كه بيشتر هيجان آن فارغ از برد و باخت مربوط به درگيري هاي بعد از مسابقه بود كه ريشه در اختلافات محلي و طايفه اي داشت.

در گرماي شديدي كه هر چهار پا و دو پايي را به خانه مي كشاند از سر ناچاري به سراغ كتاب هاي موجود در خانه كه متعلق به برادران بزرگ تر بود مي رفتم . كتاب هاي پليسي ازميكي اسپيلين و پرويز قاضي سعيد كتاب كشكول منتظري و چند تا كتاب مذهبي ديگر به اضافه آثار عزيز نسين. پليسي ها را مثل خوره خواندم و عاشق طنزهاي عزيز نسين شدم .براي دبيرستان به شيراز آمدم . توفيق اجباري هواي گرم هم ازبين رفت كه ناچار شوم چند تا كتاب بخوانم و در اين راستا روح بلند سعدي و حافظ هم كمكي نكردند كه ادبيات ذره اي از ذهنم را قلقلك دهد. خيابان گردي و رفع عقده هايم سه سال طول كشيد. سال آخر به جهرم رفتم تا جدا از دوستان ناباب فقط درس بخوانم. از معدود سال هايي كه اراده ام خودي نشان داد همين سال بود كه همه اش درس خواندم و با رتبه ي خوبي به پايتخت آمدم وبه قول فروغ فرخزاد خودم را به ثبت رساندم .

·        بهر حال تهران به جاي برنو پنج تيري كه بايد از نياكانم به من ارث مي رسيد قلم و كاغذ به دستم داد تا از رويا ها و كابوس هايم بنويسم و اداي متمدن شدن را در بياورم و اگر منتقدي بد و بيراهي به نوشته هايم گفت محترمانه سكوت كنم. حا لا خودتان قضاوت كنيد بين آن زندگي آزاد و رها توي كوه و كمر واين زندگي مقيد به آداب ورسوم .

 

+ نوشته شده توسط احمد اکبرپور در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 3:15 |


Powered By
BLOGFA.COM