تولدی دیگر
هرآن کس که دوباره متولد نشود ملکوت خداوند را نخواهد دید. .
کتاب مقدس
برای من و دوستانی که سنشان عنقریب به عدد جادویی چهل می رسد شاید یک تولد خود خواسته بتواند هیجان تازه تری در خور زمان از دست رفته باشد.
تا جایی که اطلاع دارم در دنیاهای خوش آب و علف - بلاد متمدنه – در حوالی پنجاه سالگی یکی دست به قلم می برد یکی بساط بوم اش را پهن می کند و یکی اسباب تجارت مهیا می کند با این پیش زمینه که قبل از آن در حال و هوا ی دیگری بوده اند و غالبا پس از بازنشستگی این اتفافات می افتد. لااقل نویسندگان بسیاری سراغ دارم که پس از چهل و پنج سالگی شروع کرده اند و شهرت عالمگیر بهم زده اند.
در این طرف دوراندیش ترین شخص ما در چنین سال هایی ،اگر دین و ایمانی داشته باشد چند متر کفن اعلا از مکه می آورد و نفالتین زده کنار می گذارد و صاحب مال و منال ها باغی دست و پا می کنند و مخده هایی برای آسایش پای بساط، و سرشان که گرم شد در فوران خیال، میان نسوان بیوه و ترشیده فک و فامیل می گردند و یکی که حداقل بیست سالی اختلاف سنی داشته باشد پیدا می کنند تا کمک حال بانو باشد و پای پیری هوایشان را داشته باشد. و اگر یکی نه آن داشته باشد و نه این، سیاسی کار می شود و دایی جان ناپلئونی ، ریشه ی تمام مشکلات ، حتی مسئله ی توالت های کثیف سلفچگان – تهران و غذاهای سگ نخور بین راهی را به پای قدرت های امپریالیستی می نویسد و با آرامش خاطر از این کشف برای مرگ آماده می شود.
برای ما راستی راستی بعد از چهل و فوقش پنجاه آغاز سرازیری زوال است و برای آنها برعکس. این ها از چه دیدگاهی آب می خورد لوطی گری، در قد و قواره ی فهم من نیست اما فکر می کنم می شود کار دیگری کرد و مثل مرغ هایی که ناگهان خود را می تکانند به روال دیگری فکر کرد و تولدی خودخواسته خلق کرد.
اگر هم سخت است و نمی توانیم از کلیشه های خودمان –هرچه که هستیم- جدا شویم لااقل به پیشواز مرگ نرویم.او با جلال و جبروت به سمت ما لشکر کشی می کند و دیر و زود می رسد و ما هرچه سرمان گرم باشد و کمتر التفاتی به حضرتش داشته باشیم حالش بیشتر گرفته می شود وحتی شاید چند سالی کارش را به تاخیر بیندازد.

