تبليغاتX
احمد اکبرپور -

 

 

                       مشترک مورد نظر الاغ است.

 

 اگریک الاغ موبایل بخرد چه اتفاقی می افتد؟

 

1- به تمام الاغ ها شماره اش را می دهد تا الکی به او زنگ بزنند.

2- عاشق فرستادن پیامک می شود برای تمام مناسبت های خرکی.

3- می گردد و حتی از الاغ هایی که درست و حسابی نمی شناسد تاریخ تولدشان را می پرسد .همین طور تاریخ اولین جفتک و تاریخ اولین جفت گیری.

4- او برای اولین عرعر بچه الاغ ها برای خانواده هایشان پیامک می فرستد. توی آن می نویسد": امیدوارم در آینده چنان عرعری کند که گوش آدم های مسخره را کر کند."

5- آدم ها به او زنگ می زنند که یک کوه علف جمع شده است بیاجان مادرت ببر. می خندد و دکمه ای را می زند. یک ماده خربا کلاس می گوید" مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی بار نمی برد.عرعرعر"

6- یک روز چند تا گورخر را می بیند. با خوشحالی می گوید قوم و خویش های گرامی شماره تان را لطف بفرمایید تا پیامک از خودم در کنم و مناسبت های خرکی را به شما تبریک بگویم.

7- آنها چند تا جفتک توی سر و کله اش می زنند و  می گویند

": بی خودی پسر خاله نشو کره خر عوضی." و می روند.

8- وقتی آنها حسابی دور شده اند یواش می گوید": حیف از این لباس های راه راه که شما بی کلاس ها پوشیده اید." وبا گوشی موبایلش مشغول بازی می شود.

9- ناگهان از خوشحالی چند تا جفتک می زند و گرد و خاک به پا می کند. می گوید": یافتم یافتم " وعرعر کنان پیش الاغ ها می رود.

10- می گوید": بلوتوث. بلوتوث. گوشی من بلوتوث دارد." رییس الاغ ها جفتک دوستانه ای به او می زند و می گوید": الاغک بی سواد گوشی بدون بلوتوث بدرد سگ هم نمی خورد." و گوشی اش را در می آورد و می گوید": آماده باش"

11- رییس چند تا بلوتوث خفن برایش می فرستد که الاغک قصه ی ما کف می کند. با خودش می گوید": بی خودی هیچ خری رییس نمی شود."

و بلند می گوید": دمت گرم رییس. خیلی توپ بود."

12- آدم ها دوباره به او زنگ می زنند. چند جفتک توی هوامی زند و عرعر ملایمی می کند. به دوستانش می گوید": می بینید با چه مردم خری طرف شده ایم. اصلا درک نمی کنند."

13- می رود توی مزرعه ی یونجه لم می دهد.هوف هوف می خورد و با دوستانش بلوتوث بازی می کند.

14- توی یکی از بلوتوت ها همه ی بارها روی کول آدم هاست و الاغ ها با کیف تمام پشت سرشان راه می روند.

15- الاغک قصه ی ما سوتی می دهد واشتباهی آن را به شماره ی یکی از آدم ها می فرستد.او کمی دورتر از آنها مشغول کار است که آن رامی بیند.برای یک لحظه خون جلوی چشم هایش را می گیرد ولی کاری نمی کند و عقل و هوشش به کمک او می آید.

16- یواشکی پیش بقیه می آید و بلوتوث خرکی را به همه نشان می دهد.(اگر ما آدم ها این کار را با همدیگر بکنیم می گویند آدم فروشی ولی چون طرف آدم ها خر است هیچ کس چیزی نمی گوید.بگذریم. یعنی بی خیالش بشویم.)

17- مردم همگی شال و کلاه می کنند و پنجه بوکس و یانچیکو و زنجیرهایشان را برمی دارند. بلند با هم می گویند": نشانتان می دهیم که ما خریم یا شما پدر سگ صاحاب های بی جنبه ی تازه به دوران رسیده." و به طرف صحرا هجوم می برند.

18- مردم از همه طرف آنها را محاصره می کنند. بعد با هم می گویند": چهار سه دو یک و همگی آنها را از جمله الاغک مورد نظر مارا دستگیر می کنند.

 19- موبایل هایشان رااز زیر سم و شکمشان در می آورند و می خواهند دخل آنها را بیاورند که الاغک مورد نظرچند لحظه اجازه می گیرد و یک سخنرانی خیلی به یاد ماندنی در مورد صلح و دوستی ایراد می کند و همگی را به گذشت و بخشش دعوت می کند.

20- مردم روی یونجه ها می نشینند و با تمام وجود گوش می دهند. خلاصه ی سخنرانی خرکی این گونه است.

":ای مردم : ما عده ای جوان و نوجوان هستیم. دوران بسیار حساسی که شما به خوبی آن را پشت سر گذاشته اید. قبول کنید که اوقات فراغت سالم حق مسلم ماست.قبول کنید که شیطنت برای رشد شخصیت و اعتماد بنفس ما بسیار حیاتی است همین طور که کود برای رشد و پرورش یونجه.(عده ای از مردم به نشانه ی موافقت سر تکان می دهند وحتی یکی دو نفر چند تا آه سوزناک می کشند.) قبول دارم که در مواردی غرور جوانی کار دستمان داده است وچیزی مثل همین بلوتوث باعث توهین به وجود شما آدم های نازنین شده است .لعنت به تکنولوژی.اما بدانید و آگاه باشید که سابقه ی دوستی پدران ما و شما وحق نمک و علوفه بیشتر از این حرف هاست .حیف است به خاطر یک اشتباه لپی بی خیال این چیزها بشویم. دوستان قدیمی و دشمنان فعلی: دقت بفرمایید: هم اینک من و دوستان جوانم با کمال میل سر و دم را در اختیار شما می گذاریم تا هر گونه که صلاح دیدید با ما را تنبیه کنید.(و همین طور که چند قطره اشک در چشمانش جمع شده بود این بار رو به دوستان الاغش کرد و ادامه داد.) دوستان عزیز حتی اگر تکه تکه تان کنند خواهش می کنم کوچک ترین جفتکی به آدم ها نزنید. حتی نازک ترین عرعر بی ادبی هم ازگلوی خودتان خارج نکنید.شاید شاعران از این حماسه ی ما یکی دو تا شعرخرکی بگویند و نویسندگان در کتاب هایشان بنویسند و یا دروبلاگ ها و سایت های اینترنتی به گوش و چشم جهانیان برسانند.

21- سکوت سراسر دشت را فراگرفته است. خورشید غروب رنگ خونی خرکی به خود گرفته است و باد نیز از سر جای خودش تکان نمی خورد. حتی یونجه ها نیز مثل آدم ها سر خم کرده اند و به الاغ هایی نگاه می کنند که پشت سر الاغک قصه ی ما سر و دم را خم کرده اند و به انتظار سرنوشت نشسته اند.موبایل یکی از الاغ ها دلینگ دلینگ زنگ می خورد.

 

22- به نظر شما چه اتفاق خرکی می افتد؟

+ نوشته شده توسط احمد اکبرپور در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 3:17 |


Powered By
BLOGFA.COM